تبليغاتX
دیار غریب
بدون شرح
وقتی که در یک کشور غریب در میان مردم و ماشینها حرکت میکنید و امیدوارید که روز خوبی را داشته باشید .

شخصی به طرف ماشینتان نزدیک میشود و با زبان آن کشور با شما صحبت میکند و از شما آدرسی میپرسد, از

لهجه اش و چهره اش معلوم است که آذربایجانیست و شما با او همدردی میکنید و با خود میگویید او هم در این

کشور غریب مثل من یک مو سیاه است. پس از ماشین پیاده میشوید و به او احترام میگذارید و با کمال مهربانی آدرس را به او نشان میدهید . خدا حافظی میکنید و او به همراه دوست دیگر و هم کیشش از شما دور میشود .

وقتی سوار ماشین میشوید و قصد دارید چیزی از کیفتان بردارید میبینید که کیفتان نیست . تمام ماشین را

میگردید . اما کیفی در کار نیست . با خود میگویید من که چند دقیقه پیش کیفم را کنارم دیدم . سرتان را بر فرمان میگذارید و صحنه آدرس پرسیدن دو آذربایجانی جلوی چشمتان می آید . وقتی اولی سرتان را گرم کرد دومی زندگیتان را برد . مدارکتا ن , پاسپورتتان , مدارک ماشین و گواهینامیتان ,پولتان ,کامپیوترتان , تلفن همراهتان و ...
فردای آن روز کاز خواب بیدار میشوید میگویید از کله سیاه ها متنفرم . از خودم هم متنفرم.
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 11:27  توسط یک آشنا از دیار غریب |